میرسد روزی که بی من روزها را سر کنید
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنید
میرسد روزی که تنها در کنار عکس من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنید
توي آسمون دنيا هر کسي ستاره داره
چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
واسه من تنهايي درده
درد هيچ کس را نداشتن
هر گل پژمرده اي را تو کوير سينه کاشتن
ديگه باور کردم اين رو که بايد تنها بمونم
تا دم لحظه ي مردن شعر تنهايي بخونم
نوشته شده توسط تنها... در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت
كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان غمها تقسيم كرد
كاش ميشد با نگاه شاپرك عشق را به آسمان تفهيم كرد
گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش

اي کاش مي دونستي دل تخته سياه نيست وقتي که مي آيي اسمت رو روي اون بنويسي و هر وقت دلت خواست بري اسمت رو از روش پاک کني
نوشته شده توسط تنها... در یکشنبه 10 تیر1386 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت
اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوستت دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب میبینم![]()
![]()
منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي کمم تو يک فرشته اي و من اگه فقط يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم اگه با ديوونگيام پيش تو شرمنده ميشم
منو ببخش اگه همش ميسپارمت دست خدا اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما
منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم نشونيتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه ميخوام تو رو فقط واسه خودم ببخش اگه کمم ولي زيادي عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون که فقط دلم ميخواد منو ببخش
نوشته شده توسط تنها... در شنبه 2 تیر1386 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت
بي تو، مهتابشبي، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشاي نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فروريخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتي:
” از اين عشق حذر كن!"
لحظهاي چند بر اين آب نظر كن،
آب، آيينه عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“
باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم! “
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...
اشك در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم.
نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم،
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
نوشته شده توسط تنها... در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت
دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است.![]()
نوشته شده توسط تنها... در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

امروز با تو سخن خواهم گفت اما به نوعي ديگر. زيرا امروز همه چيز نوع ديگراست حتي تو .
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY